تبليغاتX
ღ♥ღ ღ♥ღ ღ♥ღ ღ♥ღ love ღ♥ღ ღ♥ღ ღ♥ღ



ღ♥ღ ღ♥ღ ღ♥ღ ღ♥ღ love ღ♥ღ ღ♥ღ ღ♥ღ  

 


             صفحه نخست
             ايميل به مدير
             طراح قالب
             آرشيو وبلاگ
             وضعيت مدير در ياهو



 

:

وبلاگ مارو***HOME PAGE***خودتون کنید

 

موضوعات :


 

آرشيو وبلاگ :


 


طراح قالب :





 




کاش می شدهیچکس تنهانبود 

 کاش میشد دیدنت رویا نبود

گفته بودی باتومیمانم ولی..

 رفتی وگفتی که اینجا جانبود

سالیان سال تنها ماندم

 شاید این تنهایی سزاوارم نبود

من دعاکردم برای بازگشت

  دست های تو ولی بالا نبود 

بازهم گفتی که فردا میرسد

  کاش روزه دیدنت فردا نبود


  از من پرسید منو بیشتر دوست داری یا

 

 زندیگتو

« گفتم زندگیمو ناراحت شد و رفت . آخه

 

نمیدونست تموم زندگیمه »


شب از هر سو گذر می کرد

 و من در بیکران غصه و حسرت

تصویر زیبای تو در دست

به یادت گریه می کردم

***

  شب از هر سو گذر می کرد

 و چشم انداز خانه بی تو حسرت بود

 و غم از چهار سوی خانه می آمد

 و من خالی ز شور زندگی ، تنها

 چو ابر پر ملالی گریه می کردم

و اشک من بر روی عکس تو می ریخت

***

 شب از هر سو گذر می کرد

 و بی تو ، جای تو در خانه ام

 خالی ِ خالی بود...


  من از طرز نگاه تـــــو اميد مبهمي دارم


نگاهت را نگير از من که با ان عالمی دارم


بهت نگفتم تا حالا ، اینکه چقدر دوستت دارم

 

اما حالا بهت میگم ، بی تو دارم کم میارم

 

بهت نگفتم تا حالا ، که بدجوری عاشقتم

 

بهت نگفتم تا حالا ، اما حالا بهت میگم

 

داری کجاها می کشی ، باز این دل در به درو

 

قشنگ مهربون من ، اینجوری از پیشم نرو

 

بهت نگفتم تا حالا ، اینکه چقدر دوستت دارم

 

اینکه چقدر آرزومه ، پیش چشات کم نیارم

 

دلم می خواد باور کنی ، از ته دل می خوام تو رو

 

وقتی میگم بمون ، بمون ، وقتی میگم نرو ، نرو

 

بری هزار سالم بشه ، چشم انتظارت می مونم

 

بازم برای دل تو ، ترانه هامو می خونم

 

خودت می دونی که تو رو ، از دل و از جون می خوامت

 

لیلی عشق من شدی ، من مثه مجنون می خوامت

 

بهت نگفتم تا حالا ، اینکه چقدر دوستت دارم

 

اینکه چقدر آرزومه ، پیش چشات کم نیارم

 

دلم می خواد باور کنی ، از ته دل می خوام تو رو

 

وقتی میگم بمون ، بمون ، وقتی میگم نرو ، نرو 


دوست داشتن از عشق بر تر است.

عشق یک جوشش کور

است و پیوندی از سر نابینایی. 

اما دوست داشتن پیوندی خود

آگاه واز روی بصیرت روشن و

زلال. عشق بیشتر از غریزه  

آب میخورد و هرچه از غریزه  

سر زند بی ارزش است و 

دوست داشتن از روح طلوع 

میکند و تا هر جا که یک روح 

ارتفاع دارد ، دوست داشتن نیز 


عشق من از تنهايي هام مي خوام بگم تا بدوني

 

دردمو از تو چشام نمي بيني نمي خوني

 

چند روزيه دلم برات تنگ شده و پر مي زنه

 

براي ديدن تو باز به هر جايي سر مي زنه

 

گوش تو از اين حرفا پره منم يكي مثل هم

 

بزار بگم حرف دل و دوست دارم يه عالمه

 

مي خوام فقط واسه يه بار ببينمت بهت بگم

 

عاشقتم ، خاطر خواتم، به عشق تو وفادارم

 

مي خوام بگم تا دنيا هست قرارمون يادت نره

 

حرفي ديگه ندارم، دست از سرت برمي دارم


 

زندگي يك خيال نيست ، يك سراب نيست.مي توان آن سوي زندگي را در يك خيال و سراب ديد.مي توان آن را

 

به زيبايي اين خيال آراست و پس از آن شايد روزي تمام آن زيبايي ها در هم بشكند . زندگي حقيقتي است به

 

وسعت تمامي لحظات دل انگيز و به ياد ماندني


عزیزم دیگر به خلوت لحظه های عاشقانه ام قدم نمی گذاری

                                                   مدت هاست که سنگینی نگاهت را حس نکرد

   من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبور گذرانده ام

                                                  هنوز هم شب ها به انتظار شنیدن صدای گرمت بیدارم 


هزاران ساحل را نادیده دیدم به پرسشهای بی پاسخرسیدم: فروغ فرخ زاد


چیزی بگو حرفی بزن فقط بزار گریه کنم میخوام با بارون چشام فا صله هارو پر کنم ترک ترک دلم شکست کسی به دادم نرسید گریه های تنهایمو کسی به جز تو نشنید


زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته است گر در آن عشق نباشد همه ی در ها بستست


منو گنجشک های خونه دیدنت عادتمونه به هوای دیدنه تو پر می گیریم از تو لونه


وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت داره ...وقتی نا امید شدی به یاد بیارکسی روکه تنها امیدش تویی...وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه...وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته...


باز هم امشب زیر لب صدایت می کنم... اشک می ریزم دو چشمم را فدایت می کنم ...در نگاه خسته ات دنبال حرفی تازه ام... خسته ام هنوزم در امتداد شب غربتم


بردی از یادم دادی بر بادم دل به تو دادم در غم افتادم


به وسعت رویا به سوی هم گام بر می داریم...به یک زبان سخن می گوییم..اما به وسعت رویا هایمان تنها میمانیم


بهترین روز دیدن تو ...بهتری حرف گفتن از تو... هستی و داشتن تو واسه همیشه آرزوی من و دور ترین راه واسه من کمترین فاصله از شما


 



+ نوشته شده در  ساعت 0:37  توسط  ღ♥ღنیماღ♥ღ

 


 

 

من,خسته ازاین دل رسوا

دلی که فایده ای نداره

کاش از اول میدونستم

چاره ای جز این نداره

بکشم تیغ روی این چشم

که بشه همرنگه این دل

تا قیامت اشک و خون شه

دیگه باید چله نشین این دل بشم من

چون نبینه آدمایه رنگیرو

این دل دیگه فایده نداره

میشینم به انتظارش تا بشینه توی قصه

تف کنم به  روزگاره بد،بد مسیر عمرم

دنیا برقصونه و من هیچکاره ، گردن به زیرم

کاش از اول میدونستم

چاره ای جز این ندارم

مهمونه نا خوندیه من خسته ازین گلایه هاست

چاره چیه؟صاحب خونه توی اون دلش

 دیگه جایی ، واسه موندن نداره


روزهای من ، روزهای تار بدرود

روزهای من ، روزهای بی تپش بدرود

به خاک نشست فروغ من ،درود من ، بدرود

رودخانه مهتاب من ، سلام به تو ، سلام من

تمام عمر ونشسته ام به راه تو

مهتاب من ، مهتاب من

عشق و شعور و زندگی پاینده اند به راه تو

ای رود نقره ای شب


عاشقا یالا بیدار شین روز درسه روزه درسه

آخه ما کارمون از این حرفا گذشته

یالا پاشین که شده وارونه دنیا

نمیخواید چشماتونو باز کنید و گوشاتوونم تیز؟

آدما حرفامو آب کنیدو روی گلاتون بریزید

چون تو دنیای ما گلا خارن خارا گل

عاشقا چند ساله فرهاد لای قصه ها شده؟

آدما توی این دنیای ما مجنون نیست؟

عاشقا یالا بیدار شین روز درسه روزه درسه

آخه ما کارمون از این حرفا گذشته

من رسیدم به هدف هدفم

 عشقهو مجنونم نیست

پسرا آی دخترها گوش کنین به حرف ما

مرد میدون شاد و پیروز اونه که

بتونه از عشقش واسه عشقش بگذره

بخدا این چیزا واسه من یه طول عمر بود

آدما معشوقو تنهش نذارین

اونو با اون دلتون این ور و اون ور ببرید

اینا کشک نیست بخدا یه دنیا رازه

خرجشم همینه که نگاه کنی

عاشقا یالا بیدار شین روز درسه روزه درسه

آخه ما کارمون از این حرفا گذشته.


روح سنگ سرزمینم

آشنا گاهی غریبم

این عاشق روسوای نامرد

زده قفلی به زبونم

چه کنم عشقها همه اینجوری رنگه

رنگه سرخه، خشم و آه

آه خدا قرمزی رنگه

راستی راستی اینا چه جورن؟

زمینی یا آسمونی خدایا عشقا کدومن؟

    خدایا آبی رو عشقه رنگه عشقه آسمونه.          

روح سنگ سرزمینم

 آشنا گاهی غریبم

به کجا بردی جوابم

این جواب لازمم رو ؟

به کجا خواهی مرا برد

گر که این دل بی حساب بود؟

من بدانستم جواب این سوالو

چونکه این معشوق همی در من نهادست

بگویم این معما راز دنیاست

همی این پاسخش در هر دو دنیاست

روح سنگ سرزمینم

اشنا گاهی غریبم

این عاشق روسوای نامرد

زده قفلی به زبونم


كاشكي ميشد بهت بگم چقدر صدات رو دوست دارم

چقدر مثل بچگيام لالايي هات رو دوست دارم

سادگي هات رو دوست دارم

خستگي هات رو دوست دارم

چادر نماز و زير لب خدا خدات رو دوست دارم

کاشکي رو تاقچه دلت آينه و شمعدون مي شدم

تو دشت ابري چشات يه قطره بارون مي شدم

کاشکي مي شد يه دشت گل برات لالايي بخونم

يه آسمون نرگس و ياس تو باغ دستات بشونم

لالايي لالايي لالالا...

بخواب که ميخوام تو چشات ستاره هامو بشمرم

لالايي لالايي لالالا...

پيشم بمون که تا ابد دنيا را باتو دوست دارم

دنيا اگه خوب اگه بد

با تو برام ديدنيه

باغ گلهاي اطلسي

با تو برام چيدنيه

مادر...

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥


همه گلای دنیا، قشنگن

اما اون گل من یه چیز دیگست

گل من تو ابراست دورتر از این هاست

یاسی جون دلم رو ،تو هر روز ، میبری بازی

دل من واسه دیدنه زلفات

همیشه میشینه تو قابه رویا

یاس من عشق من بیا تو خونت

خونه تو اینجاست تو قلب سرخم

یاسی یاسی یاسی خواسته امروز

یاسی یاسی یاسی رویای دیروز

همه گلای دنیا، قشنگن

اما اون گل من یه چیز دیگست

یاسی جون دنیا قشنگه واسیه چشمای تو

یاسی جون دنیا شیرینه واسیه لبهای تو

تو بیا تا قلبم آروم بگیره

تو بیا تا دنیا به پات بریزه

سرنوشت منو تو ، گره ای بود توی هم

تویه یک شب قشنگ ، اومدی کناره من

یاسی وقتی با توام ، دل من تشنه میشه

که میخوام بزرگ نشه، همین قدری بمون

یاسی یاسی یاسی خواسته امروز

یاسی یاسی یاسی رویای دیروز

همه گلای دنیا، قشنگن

اما اون گل من یه چیز دیگست

یاسییییییییییییییییی!


این روزا عادت همه رفتن ودل شکستنه

درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه

این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگیه

گردای رو اینه فقط غم زندگیه

این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه

مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه

این زوزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه

آرزوی شقایقا یه شب کبوتر شدنه

این روا آسمونمون پر از شکسته بالیه

جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه

این روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه

ساده ترین بهانشون از هم خبر نداشتنه

این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفاییه

جرم تمومشون فقط لذت آشناییه

این روزا توی هر قفس تو خواب خونه جاریه

این روزا چشمای همه غرق نیاز شبنمه

رو گونه هر عاشقی چند قطره بارون غمه



+ نوشته شده در  ساعت 0:8  توسط  ღ♥ღنیماღ♥ღ

 

 

فقط در حد يك لبخند لبت را قسمت من كن

                      اگر خوزشيد من نيستي بيا و شمع وروشن كن

تمناي شرابم نيست يه جرعه آب شريكم باش

                     كنار چشمه رويا يه لحظه خواب شريكم باش

غزلخوانم مباش به حرفي ساده شادم كن

                     اگه ديدي منو بشناس نمي گم اين كه يادم كن


دير زمانيست كه شعرهاي من ديگر سپيد نيست ... سپيد را سياه كردن از آن منست و نگاه ناتمام از تو ..... دل سپردن از منست و برف شدن و باريدن از تو ...... صدا از منست و سكوت از تو و انتظار .... چه سهمگين است انتظار كسي يا چيزي را كشيدن كه حتي نمي داني كيست يا چيست ؟‌! از كدام در وارد مي شود و از كدام جاده سر مي رسد ؟ ... تنها سپري كردن ايام به اميد واهي يك طليعه ،‌يك اشعه ،‌يك دريچه ... اكنون كه در غايت خستگي به اين احساس رسيده ام با تو جاودانه تريد زمزمه مي كنم : خداوندگار من ! اي خالق هستي بخش جاودان جاودانه خواه !‌آغوشت را باز كن كه روح بيقرار من تشنه آرام يافتن است و هيچ لعبده اي مرا سرگرم نمي كند جز خيال و اوهام كه به تباهي مي كشاندم ... خدايا در گرداب ساكت فراموشي گرفتار سايه هاي وهم گشته ام بي حضور « هيچ كس » حتي ! پريشاني روزها وشبهاي من بيش از گذشته روح فرسوده مرا شلاق مي زند .. كجاست دشت زيبايي كه نشانش مي دهند ؟ كجاست پله هاي آساني و كجا رفت دست ماندگار دوست ...

ای اقاقی های وحشی که بی هیچ لبخندی ،

 

در کنار کلبه تاریک من پا گرفته اید

 

ای واژه های تلخ تنهایی ،

 

ای عابران خسته سرنوشت ،

 

ای ورق های پاره شده در غبار سهمگین ،

 

آیا کسی مرا ،

 

در خاطرات اشکهایش می شناسد ؟

 

آیا عابران کوچه های غم ،

 

فقط برای یک لحظه کنار پنجره رازهایم می نشینند ،

 

تا قصه ی ملکه ی قصر ماتم را باز گویم ؟

 

با شمایم ،

 

ای آدمهای شیشه ای !

 

من در حسرت یک تبسم صمیمی مانده ام ،

 

ای کوچه های گلی رویا ،

 

آیا گامهای دیروز کودکی ام را ،

 

با شادی به من باز می گردانید ؟

        

                با شمایم ای اسطوره ها ی قصر ما


از درد بی کسیت دارم یواش یواش زار میزنم

از تو تموم قصه ها اسمتو فریاد میزنم

میخوام بگم دوست دارم عاشقتم تا آخرش

رسمش نبود که بی وفا منو کشتی از اولش

هیچی نخواستم غیر تو و دوست داشتنت همین و بس

فکر نمی کردم که میری من می مونم تو این قفس

رفتی و من با خاطر عطر تن تو زنده ام

رفتی ولی بدون عزیز حقم نبود  که بی توام

تو این قمار بی کسی تنها منم بازیگرش

بازیچه ی دست تو و بازیچه ی دست همه

تو این قمار بی کسی تنها منم بازیگرش

بازیچه ی دست تو و بازیچه ی دست همه


روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند / همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند // ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند / گرگ هايي که لباس پدري مي پوشند // آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند / عشق ها را همه با دور کمر مي سنجند // خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد / عشق هايي که سر پيچ خيابان برسد
فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد
گفت : می خوام برات یه یادگاری بنویسم . گفتم:کجا ؟ گفت : رو قلبت . گفتم مگه می تونی ؟ گفت : آره سخت نیست ، آسونه. گفتم باشه .بنویس تا همیشه یادگاری بمونه. یه خنجر برداشت . گفتم این چیه ؟ گفت : سیسسسسس. ساکت شدم . گفتم : بنویس دیگه ، چرا معطلی . خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت . دوست دارم دیوونه. اون رفته ، خیلی وقته ، کجا ؟ نمی دونم . اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده. دوست دارم دیوونه
فلبم باورم کرد ناگهان به دست آتشي خاکسترم کرد آنکه در اوان خود کشي سايه سرم بود عاقبت در سايه غم بي چاره ام کرد آنکه زخم کهنه ام را مرحمي بود عاقبت درد زخمهايم را فزون کرد

♥ساکن کليسا ميشوم . ميکشم دست از مسلماني مسيحا ميشوم .آنقدر بر کشتي عشقت نشينم همچو نوح . يا به عشقت ميرسم يا غرق دريا ميشوم


هميشه عاشق کسي باش که لايق عشق باشد نه تشنه عشق ! چون تشنه عشق روزي سيراب ميشود
سر قبر شخصي نوشته شده بود : کودک که بودم مي خواستم دنيا را تغيير بدهم وقتي بزرگتر شدم متوجه شدم که دنيا خيلي بزرگ است من بايد کشورم را تغيير بدم بعد ها کشورم را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم . در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول کنم . اينک من در آستانه مرگ هستم مي فهمم که اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟ . بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند
هر وقت خواستي بدوني کسي دوستت داره تو چشاش نگاه کن تا عشقو تو چشاش ببيني اگه نگات کرد عاشقه، اگه خجالت کشيد برات ميميره اگه سرشو انداخت پايين ويه لحظه رفت توي فکر بدون که بدون تو ميميره اگه سرشو انداخت و خنديد و حرفو عوض کرد بدون که دوستت نداره
زني مي رفت ، مردي او را ديد و دنبال او روان شد . زن پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ مرد گفت : برتو عاشق شده ام . زن گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . مرد از آنجا برگشت و زني بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ زن گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي ؟ مرد شرمنده شد و رفتزني مي رفت ، مردي او را ديد و دنبال او روان شد . زن پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ مرد گفت : برتو عاشق شده ام . زن گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . مرد از آنجا برگشت و زني بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ زن گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي ؟ مرد شرمنده شد و رفت

 آموخته ام كه هميشه كسي هست كه به ما احتياج دارد

 آموخته ام كه هيچ وقت هيچ وقت قضاوت نكنم

 آموخته ام كه انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي كنند

 آموخته ام كه به انسان ها مانند سكوي پرتاب نگاه نكنم

آموخته ام كه هرگاه كه ترسيده ام ،شكست خورده ام

آموخته ام كه غرور انسان ها را هرگز نشكنم

 آموخته ام كه هرگز به كسي كه به من وابسته نبود وابسته بشم.

من آبی تر از آنم که بی رنگ بمیرم


پروانه ها چتون شده خسته شدین

...خسته شدم من خسته ام پروانه وار

پروانه ها بسوزونین پراتونو به نور شمع

مثله منم که میسوزم ز بی وفا

مثله من بسوزونین

که جغد شدن تو این دیار ، یه قدیسه

بزنید رنگ به رخها

آدمها ، رنگ و وارنگ ، حالیته

ای روزهای رفته رفتیو من..

خسته شدم خسته تر از دیار غم ، پروانه ها

چتون شده خسته شدین....؟


در بیکرانه زندگی دو چیز افسونم می کند : آبی آسمانی که می بینم و می دانم نیست و خدایی که نمی بینم و می دانم هست ... و چه زیباست این بیکران افسونگر و خدایی که در این نزدیکی ست



+ نوشته شده در  ساعت 23:40  توسط  ღ♥ღنیماღ♥ღ

 


 
 
 
 
بهشت هیچ است

در برابر گام برداشتن در کنار تو

در شبی زیبا

زیر نور ماه

کاش مثل تو بودم . تو که غم روزگار سینه ات را نمی فشارد

تو که هنوز مزه تلخ غم و شکست را نچشیده ای

تو که هنوز دو رنگی روزگار را ندیده ای

من همیشه با حسرت به تو می نگرم

آخر می خواهم چون تو باشم

چون تو که پاکتر ازگل بهاری....

چون که زیباتر از نسیم سحری

چون که تو ساده و یک رنگی

به یک رنگیه آسمان نیلی

آری دوست دارم مثل تو باشم

چرا که هنوز از حسادت و کینه ونفرت روزگار سالها فاصله دارد


وقتی چمدانم را به قصد رفتن بستم ،

نگفتی: (( عزیزم این کار را نکن .))

نگفتی : برگرد و یک بار دیگر امحتان کن ،

وقتی پرسیدم دوستم داری یا نه ؟

روی برگرداندی

حالا من رفته ام و تو تمام چیز هایی که نگفتم می شنوی

نگفتی : عزیزم متاسفم چون من هم مقصر بودم

نگذاشتی اختلاف ها را کنار بگذاریم

چون تمام آنچه میخواستیم – عشق و وفاداری و مهلت – بود

گفتم : اگر راهت را انتخاب کرده ای من سد آن نخواهم شد

لحظه رفتن مرا در آغوش نگرفتی و اشکهایم را پاک نکردی

نگفتی: (( اگر تو نباشی زندگی برایم بی معنی خواهد بود


 

چقدر راحت میشود قلب کسی راگرفت و فردا مچاله کرد و انداخت دور!

چقدر راحت میشود به کسی گفت دوستت دارم و بعد...

فردای روز آمد و گفت : دروغ بود دروغ

ومن...

عادت کرده ام به این دروغ، به این شکست وبه این...

دیگر دل به کسی نمی بند م .دیگر چشمان اعتمادم را به قلب کسی نمی سپارم دیگر باز...

چشمانم را به آرزوی برگشت کسی فریب نمی دهم

دوستت دارم تو دروغ ترین دروغ بود

دلم گرفته دلم گرفته به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب مي كشم چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني است   فروغ فرخزاد


مرداب براي به دست آوردن نيلوفر سالها ميخوابه تا آرامش نيلوفر به هم نخوره، پس اگه كسي رو دوست داري، براي داشتنش سالها صبر كن

 

 


 

 

داشتيم تو جاده ميرفتيم که چشمم افتاد به يه تابلو که روش نوشته بود : دوســت داشـــتن دل ميـــخواد نه دليـــل

 

 


 

عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري ... دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجري ... من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم ... شر م دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام

 

 


 

از ديروزها به دنبالت دويدم و به اميد ديدارت به امروز رسيدم ولي افسوس ، افسوس به فرداها سفر كردي

 

 


 

دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني دوستت دارم چون تنها ترين مصراع شعر مني دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني دوستت دارم چون به يک نگاه عشق مني

 

 


 

 

کاش گناهي کنم که مجازاتش تبعيد به قلب تو باشد

 


گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم گاه يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند گاه يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکنم

 

 


 

 

 

من تمام هستي ام را در نبرد با سرنوشت

 در تهاجم با زمان آتش زدم - کشتم

من بهار عشق را ديدم ولي باور نکردم

يک کلام در جزوه هايم هيچ ننوشتم

من ز مقصدها پي مقصود هاي پوچ افتادم

 تا تمام خوبها رفتندو خوبي ماند در يادم

من به عشق منتظر بودن همه صبرو قرارم رفت

بهارم رفت

عشقم مرد

يارم رفت


روز اول که دیدم او را

رنگ از رخسارم پرید

حبس شد نفسم در سینه

قلبم تند تند می تپید

به هر سوی که میرفت

بی اختیار نگاهم به دنبالش

دلم عجب بی قراری میکرد

دگر بسته شده بود پر و بالش

در دل گفتم خدایا باورم نمی شود

که چنین پری زیبا روی آفریده ای

گناه من نیست گر بت پرستی کنم

که این بت را تو خود تراشیده ای

 


سرگردان و تنها در میان سکوت مبهم خیال بر دیوار خاطرات خوش دیروز تکیه زده ام ...

و بر روزهای پر احساس گذشته حسرت می خورم ...

روزهایی که در کوچه باغ عشق شروع شد و در خزان جدایی به پایان رسید ...

دیرگاهیست که قفل پنجره امید را در کوره راههای امیدهای ناتمام دلم جا گذاشته ام ...

چقدر تلخ بود لحظه وداع در میان اشک و آه برای قلبی که شاید هرگز نفهمید چقدر


او دریچه ای تازه از عشق را برایم می گشاید تا کمی به غمهایش گوش فرا دهم

               همان عشقی که هرکسی یک تور معنایش میکند و در زندگیم تفا سیر زیادی از ان

               شنیدم ولی وقتی روزی به ان رسیدم دیدم عشق واقعی را نمی شود در قالب کلمه

               تفسیر کرد بلکه باید به ان رسید و ان را با تمام وجود احساس کرد و ان عشقی را که

               ما از ان دم میزنیم خودمان به وجود اورده ایم بخا طرهمین هم هر کسی یک جور ان

              را  تفسیر میکند ولی ان عشقی که خدا به همراه فطرتمان به ما عطا کرده یکی یدونه 

               است و همراه او رفتن پشیمانی ندارد چون راهنمای او فطرت خدادادی است عزیزم

                                              پس قدر عشق پاکت را بد ان چون از هر

                                              کس دیگر تو به ان نزدیکتر  هستی ؟؟؟


وقتی که خاکم می کنن

بهش بگین نیاد پیشم

بگین که رفت مسافرت

بگید شماره ای نداد

یه جور بگید که آخرش

از حرفاتون هل نکنه

طاقت ندارم ببینم به قبر من نگا کنه

دونه به دونه عکسامو بردارید آتیش بزنید

هر چی که خاطره دارم برید و از بیخ بکنید

نزارید از اسم منم یه کلمه جا بمونه

نمیخوام هیچ وقت تنمو توی گورم بلرزونه .


خیال کردم یه عمر با من میمونه

گمون کردم واسم یه همزبونه

نگفته بود پی یه عشق دیگست

تا تحقیر بشمو دل بسوزونم

نگفت به فکر فرصتی دوبارست

برای دل بریدن فکر چارست

نگفت به فکر تحقیر نگامه

شکستن غروری پاره پارست

حالا به مرگ من راضی نمیشه

میخواد جون بکنم واسش همیشه

به اون ظالم بگین نفرین این دل

تا زنده ام به راه زندگیشه


تنهايي ام را با تو قسمت مي كنم ، سهم كمي نيست گسترده تر از عالم تنهايي من ، عالمي نيست غم آنقدر دارم كه مي خواهم تمام فصلها را بر سفره رنگين خود بنشانمت ، بنشين غمي نيست حواي من ، بر من مگير اين خود ستايي را ، كه بي شك تنها تر از من در زمين و آسمانت ، آدمي نيست آيينه ام را بر دهان تك تك ياران گرفتم تا روشنم شد در ميان مردگانم همدمي نيست همواره جون من نه ، فقط يك لحظه ، خوب من بينديش - لبريزي از گفتن ، ولي در هيچ سويت محرمي نيست من قصد نفي بازي گل را و باران را ندارم شايد براي من كه همزاد كويرم ، شبنمي نيست شايد به زخم من كه مي پوشم ز چشم شهر آن را در دستهاي بي نهايت مهربانش مرهمي نيست شايد و يا شايد هزاران شايد ديگر ، اگر چه اينك به گوش انتظارم جز صداي مبهمي نيست




+ نوشته شده در  ساعت 3:50  توسط  ღ♥ღنیماღ♥ღ

 

 
 
 
کاش هرگز به دنیا نیامده بودم. و حال که امده ام کاش زود تر مرگم فرا می رسید اخر چگونه می توان در این دنیا زندگی کرد ؟؟؟ دنیایی که آدمها در ان روزی چند بار عاشق می شوند دنیا یی که در ان عشق را تنهت در ویترین کتابفروشی ها میتوان یافت . دنیا یی که در ان محبت و صداقت مرده و جای انها را بی وفایی و دروغ گرفته دنیا یی که در ان دروغ عادت... بی وفایی قانون..... و دل شکستن سنت است دنیایی که در ان عشق را باید به بها خرید
 

 
 

شوق تماشا. قدغن

عشق دو ماهی.قدغن

                    برای عشق تازه

                    اجازه بی اجازه

پیچ پیچ و نجوا. قدغن

رقص سایه ها. قدغن

کشف بوسه ی بی هوا

به وقت رویا. قدغن

                    برای خواب تازه

                    اجازه بی اجازه

در این غربت خانگی

بگو هرچی باید بگی

غزل بگو به سادگی

بگو زنده باد زندگی

                    برای شعر تازه

                    اجازه بی اجازه

از تو نوشتن. قدغن

گلایه کردن. قدغن

عطر خوش زن.قدغن

تو قدغن.من قدغن

                    برای روز تازه

                    اجازه بی اجازه


 
هميشه اينقدر فرصت نيست كه بشينيم روبه روي هم من حرفايي كه ته قلبم ته نشين شده رو بزنم و تو حرفاي دلت رو.... نه هميشه اينقدر زمان نداريم ميدونم احتياج به زمان داري احتياج به فكر كردن....... و من لابه لاي افكار در هم تو در انتظار فردايي دوباره نشسته ام........ عزيزم انتظار چيز كمي نيست........ انتظار تنها يك كلمه ساده پنج حرفي نيست ........ حرفي نيست كه بخواهي به شوخي به كسي تقديمش كني........ انتظار از ته دلت بالا ميزنه و همه وجودتو ميگيره.......... انتظار ميتونه آروم آروم نابودت كنه............ و اين همه انتظار براي شنيدن صداي مردي كه دوسش داري شايد منطقي ترين قلبها رو زمين بزنه ! تو احتياج داري فكر كني و من احتياج دارم كه نفس بكشم در هوايي كه آرامشش و از تو ميگيره ............. مبيدونم خواسته كمي نيست............ ولي خواسته دختري كه صادقانه تمام جلوه هاي تاروپودشو براي تو و فقط براي تو عيان كرده من از تو چيزي بيشتر نميخواهم........... ولي من دقيقا همون چيزي رو ميخواهم كه توي دستهاي تو وج ود داره
 
 

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم..     
چون دنيا يه روز تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...

نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...                               
چون شب هم بالاخره تموم ميشه.....

نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...

نميخوام بگم که دوستت دارم...
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم...


 

سهراب سپهری

 

اهل كاشانم  

               روزگارم بد نيست   

                        تكه ناني دارم     خرده هوشي      سر سوزن ذوقي

مادري دارم بهتر از برگ درخت 

                            دوستاني بهتر از اب روان

                                و خدايي كه در اين نزديكيست

لاي اين شبو ها ،پاي ان كاج بلند

                           روي اگاهي اب ، روي قانون گياه

             من مسلمانم

                  قبله ام يگ گل سرخ  

                                               جانمازم چشمه ،مهرم نور

                                                             دشت سجاده ي من

                                                                      من وضو با تپش پنجره‌ها  مي‌گيرم

در نمازم جرين دارد ماه ، جريان دارد طيف

                                      سنگ از پشت نمازم پيداست

                                          همه نمازم متبلور شده است

من نمازم را وقتي مي‌خوانم ،كه اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته سرو

                من نمازم را پي تكبير االحرام علف مي‌خوانم ،پي قد قامت موج

كعبه‌ام بر لب اب ، كعبه ام زير اقاقي هاست

                               كعبه ام مثل نسيم مي رود باغ به باغ، مي رود شهر به شهر

                                    حجرالاسود من روشني باغ چه است  

اهل كاشانم

        پيشه ام نقاشي است

                             گاه گاه قفسي مي‌سازم با رنگ

                                                       مي فروشم به شما

                                                   تا به اواز شقايق كه در ان زنداني است

                                                                                           دل تنهاييتان تازه شود

چه خيالي چه خيالي

                ميدانم

پرده ام بي جان است

               خوب ميدانم حوض نقاشي من بي ماهي است

 


 

هنوزم در پي اونم 

                 كه ميشه عاشقش باشم

                            مث درياي من باشه، منم چون قاقيقش باشم

هنوزم در پي اونم

                   كه عمري مرهمم باشه

                                  شريك خنده و شادي، رفيق ماتم باشه

هنوزم در پي اونم

                     كه عشقش سادگي باشه

                                           نگاه هاي پر از مهرش ،پناه خستهگيم باشه

ميگن جوينده يابنده است

                           ولي پا هاي من خسته است

                                                       ولي منم با همين پا‌ها، ميرم تا حدي كه جان است

هنوزم در پي اونم

                   كه اشكامو روي گونم

                                     با اون دستا ي پر مهرش

                                                      كن پاكو بگه جونم بگه جونم

                                                                            نكن گريه منم اينجام ، بذار دستا تو تو دستام

                                                                    تو احساس منو مي خواي، منم اي واي تو رو مي‌خوام

 


 
 

لالا لالا نخواب دنيا خسيسه / واسه کم ادمي خوب مينويسه / يکي لبهاش تو خوابم قرق خندست / يکي پلکاش تو خوابم خيسه خيس

 

 

 


 

بهت گفتم گوشه اي از قلبم را برايت کنار خواهم گذاشت تا اگر روزي برگشتي در آنجا براي خودت خانه اي بسازي خانه اي از جنس عشق. ولي آنقدر نيامدي که متروکه شدم چون من تمام قلبم و تمام وجودم را در انتظار تو گذاشته بودم و تو اين را هيچ وقت نفهميدي. نفهميدي که چقدر دوستت دارم

 

 


 

خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ي خاطراتم رو انداختم يه گوشه اي و گفتم : فراموش ؛ يه چيزي ته قلبم خنديد

و گفت : يادمه


 

 

بگذار ابر ديده ام امشب ببارد

غم مال تو يا مال من فرقي ندارد

بايد ببخشي اين دل غمديده را كه

عمريست درد غربتم را مي نگارد

اما نپرسيده نگاه زخمي تو

يك آشنا يك دوست يك همسايه دارد

كم لطف بودم كز سكوتت پي نبردم

يك بغض حجم سينه ات را مي فشارد

چشمان من پر بود از لالايي و خواب

غافل كه چشمي هم ستاره مي شمارد

تو اسمون تاريک هر کسي ستاره داره

اسمون بخت من فقط رسوارو داره

اونو خدا به من داد يه هديه الهي

بايد قدرشو دونست تا وقتي که جون داري

اون شده سلطان قلبم اون شده دارو ندارم

اون شده خون توي رگهام اون شده جون توي اعضام

ميخوام ببوسمش ببويمش به اغوشم بگيرمش

مي خوام لمسش کنم نازش کنم گر که شد نيشش کنم

خورشيد به اون بزرگي گرماي رسوارو نداره

ماه به اون قشنگي روي ماه اونو نداره

آخه اون مال منه ناز منه عشق منه

اخه اون هستي منه مستي منه جام ميناي منه

اينقده دوستش دارم دنيامو زير پاش ميريزم

 اينقده ديونشم جونمو براش ميبازم

شبها که تنها ميشم با نام اون مست ميشم

اون شده اروم قلبم اون شده دارو ندارم

همه عمر شکر گذارم به خداي خوب عالم

که اونو فقط به من داد تا بشه دارو ندارم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
 



+ نوشته شده در  ساعت 3:33  توسط  ღ♥ღنیماღ♥ღ

 

از دریا پرسیدم عشق چییه؟ گفت خشک شدن از پروانه پرسیدم؟گفت سوختن در شمع از ماهی پرسیدم ؟گفت مردن در خشکی از گل پرسیدم؟ گفت پرپر شدن از ابرا پرسیدم ؟گفت باریدن تا قطره ی آخر...از خودم پرسیدم ولی نمی دونم چرا چشمام تر شد

 

اگه کسی شما رو واقعا دوست داشته باشه بیشتر از اینکه بگه دوستت دارم یا من خیلی تنهام میگه که :مواظب خودتون باشید

 

ای کاش کبوتر عاشقی بودم تا در آسمان خیالت پرواز میکردم و روی دستات بشینم ودانه های مهر و محبتی که پاشیدی را بر میچیدم و بوسه ای نسار دستات می کردم

 

به دنبال روزنه ای می گردم تا در کوچه پس کوچه های خیالت پرواز کنم و تنهایی خود را در لابه لای اشکهایت پنهان کنم

 

دلم شکستست حتی آینه ها هم شکستن پا هایم دیگر قدرت ایستادن در مقابل زمانه رو نداره ای کاش باز میومدی و دوباره دست سردم رو میگرفتی

 

اگر برای یک دنیا یک نفری برای یک نفر یک دنیا یی عزیزی

 

اگه موقع چیدن یک گل خارش رفت تو دستت دلیلی نمیشه که دیگه گلی رو بو نکنیم یا دوستش نداشته باشیم

آمدی چه زیبا... گفتم دوستت دارم چه صادقانه...گفتی دوستت دارم چه عاشقانه... آغوشت برایم باز شد چه نجیبانه...با تو خوش بودم چه مهربانانه...ولی افسوس که امروز هم آغوشه خاکم

 

برای عشق تمنا کن برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه بسوزد برای عشق زندگی کن ولی عاشقانه

 

بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست احتزار ابدیت را یاری تماشایم نیست کاش می گفتی چیست آنچه از چشم تو تا عمق وودم جاریست

 

هزاران ساحل را نادیده دیدم به پرسشهای بی پاسخ رسیدم: فروغ فرخ زاد

 

چیزی بگو حرفی بزن فقط بزار گریه کنم میخوام با بارون چشام فا صله هارو پر کنم ترک ترک دلم شکست کسی به دادم نرسید گریه های تنهایمو کسی به جز تو نشنید

زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته است گر در آن عشق نباشد همه ی در ها بستست

منو گنجشک های خونه دیدنت عادتمونه                   به هوای دیدنه تو پر می گیریم از تو لونه

 

وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت داره ...وقتی نا امید شدی به یاد بیارکسی روکه تنها امیدش تویی...وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه...وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته...

 

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  ساعت 16:39  توسط  ღ♥ღنیماღ♥ღ

 لينك باكس

 




 

درباره وبلاگ :






 

جستجوگر :



در كل اينترنت
در اين سايت


 


كل بازديد :

گالري قالب وبلاگ

همه چیز و هیچ چیز...!
نا گفته ها...!
پارس نایس...!
پاییزه غم ...!
دانلود+عاشقانه...!
دلکده...!
کلبه عشق منو تو ...!
سلام غریبه...!
پسر تنها...!
شعر.شعر.شعر...!
کاش قلبم درد تنهایی نداشت...!
پرنیان...!

انجمن قالبسازان ايران

آرشيو پيوند هاي روزانه

JavaScript Codes

JavaScript Codes Image and video hosting by TinyPic" bgproperties="fixed">